خوش اومدی گلم
نی نی عزیزم این اولین باری هست که از تو اینجا می نویسم . یواش یواش داری میای .دیروز رفتم سونو و دکتر گفت خدا را شکر وضعیتت خوبه و خانم دکتر قنبرزاده برام تاریخ زایمان مشخص کرد و گفت دو هفته دیگه برا چکاپ برم . خاله فاطمه مثل همیشه ، همه کارای من ، گردن طفلی هست اومد خونمون و بچه ها را نگه داشت .
اما یه کمی از قبل تر ها بگم .........
اولین باری که متوجه حضورت شدم با خاله فاطمه بودیم .چون محمد سبحان کوچولو بود اولش برای اون خیلی غصه خوردم که نمیتونه تا پایان دو سالگیش شیر بخوره ولی بعدش گفتم اونم خدایی داره .
بابا مرتضی از همون اول از حضورت خوشحال شد و بی نهایت همکاری کرد و در این مدت بارداری محبت هایی به من کرد که منو به زندگی دلگرم تر کرد . ( با اومدنت عشق در زندگی ما چند برابر شد )
بعضیا با حرفاشون که همه از حسادت بود منو ناراحت کردند ، ( می گفت بندازش و حرفای رکیک دیگر) نمی خواستم اینو بنویسم اما به قدری منو اذیت کرد که تا ابد تو دلم هست شبها کابوس می دیدم و از خواب وحشت زده بیدار میشدم چه برسه به بیداری . می دونی من چی کار کردم اینجاش باحاله ... باهش قطع رابطه کردم و گفتم پسرم برام عزیزتر هست و اون هم تا جایی که تونست پشت سرم بدگویی کرد و من هم سپردمش به خدا .
عزیزدلم تو الان به خدا خیلی نزدیکی ، میشه ازش بخوای سالم وسلامت باشی و سالم و سلامت به دنیا بیای میشه ازش بخوای به خاله تا اومدن تو بچه بده . میشه ازش برای بابا مرتضی گشایش تو مسائل اقتصادیش رو بخوای و برای من آرامش و صبر و پشتکار ...
دوستت دارم و برای اومدنت همه چیز رو آماده می کنم تو مهمونی هستی که خدا واسه ام فرستاده پس قدم هات گلبارون عشقم
تو عزیزترین مهمون دنیایی و قدم به قدمت مبارکه و من عاشقانه منتظرتم




خوش اومدی گلم 

